Header ad

چه بلایی بر سر گوش ون گوگ آمد؟!

ونگوگ

«ونسان ون گوگ» زندگی کوتاه اما پرماجرایی داشت. یکی از حوادث معروف زندگی نقاش بزرگ امپرسیونیست، کنده شدن گوش چپ اوست. تا امروز که از ماجرا ۱۲۵ سال گذشته، هنوز به درستی روشن نشده که آن گوش چرا و چگونه بریده شد.
ون گوگ بی‌گمان یکی از محبوب‌ترین هنرمندان تاریخ است. او با زندگی ناکام و پریشان، استعداد و خلاقیت کم‌نظیر و انبوه آثار شگرف و نبوغ‌ آمیزش به یکی از «قدیسان شهید» بارگاه هنر بدل شده است. به همین خاطر است که تاریخ هنر به سرنوشت او علاقه‌ای ویژه نشان می‌دهد و هنرپژوهان درباره ماجرای کنده شدن گوش چپ او مدام بحث‌های تازه پیش می‌کشند.
درباره اصل ماجرا تردیدی وجود ندارد و خود نقاش هم در یک “خودنگاره” تصویر آن را کشیده است. ون گوگ تا روز ۲۳ دسامبر دو گوش درسته داشت، اما روز بعد که او را در بستر غرق خون یافتند، جای گوش چپ او خالی بود و به یاد نمی‌آورد چه بلایی به سرش آمده است. درباره چگونگی ماجرا حرف و حدیث زیاد است و دو روایت بر سر زبانهاست:
اول: ون گوگ، که در اوایل سال ۱۸۸۸ به توصیه برادر کوچک و مهربانش تئو به شهر آرل در جنوب فرانسه کوچ کرده بود، چند ماه بعد به ناراحتی روحی و افسردگی شدید دچار شد؛ او در کابوس‌های وحشتناک و هذیان‌آلود دست و پا می‌زد و به عوالم جنون نزدیک می‌شد. هنرمند رنجور و حساس که از مدتی پیش در گوش چپ خود صداهایی تحمل‌ناپذیر می‌شنید، تصمیم گرفت با اقدامی قطعی خود را از شر گوش راحت کند.
روایت دیگر این است که ون گوگ به یک روسپی به نام راشل دل بسته بود و چون مال و منالی نداشت به او بدهد، به دلبر خود قول داده بود که به او یک هدیه گرانبها تقدیم کند، و این البته گوش خودش بود. برای این روایت گواه واقعی وجود دارد، زیرا راشل واقعا گوش بریده را دریافت کرد.

ون گوگ در آخرین ساعات آن شب به روسپی‌خانه رفت و سراغ راشل را گرفت. دستمالی که به دور سر و صورت خود پیچیده بود، هنوز خونی بود. او چیزی به طرف روسپی گرفت و با صدایی مست‌آلود و بی‌رمق به او گفت: «از این خوب نگه‌داری کن!» روشن است که هدیه همان گوش بریده بود. راشل با دیدن گوش، از حال رفت و دوستانش به دور او جمع شدند.
صبح روز بعد مأموران پلیس ون گوگ را نیمه‌جان در خانه‌اش پیدا کردند و از آنجا که خون زیادی از او رفته بود، او را به بیمارستان رساندند. روزنامه محلی در صفحه حوادث از بلایی که «یک بیمار روانی» بر سر خود آورده بود، گزارش داد.

الگوی «نابغه دیوانه»

پریشان‌حالی ون گوگ سرانجام او را به تیمارستانی در آرل کشاند. در پرونده پزشکی او آمده بود که «بیمار در یکی از حمله‌های جنون‌آمیز که گهگاه به او دست می‌دهد، گوش چپ خود را بریده است». در پرونده همچنین ذکر شده بود که «بیمار» چندوچون ماجرا را به خاطر ندارد.
ون گوگ زندگی نابسامانی داشت و در فقر و نداری دست و پا می‌زد: به خورد و خواب خود کمترین توجهی نداشت، مشتری دایمی روسپی‌خانه بود و از آنجا سفلیس گرفته بود، در نوشیدن مشروب‌های ارزان و مردافکن افراط می‌کرد.
ناراحتی روانی و بحران روحی او ادواری بود، که از چند روز تا چند هفته طول می‌کشید. در این دوره‌‌ها اغلب خاموش و بی‌آزار بود، اما گاهی هم در او حالت‌های عصبی و پرخاشجویانه دیده می‌شد. او گهگاه به صرعی خفیف دچار می‌شد و پزشکان در او گرایش به خودکشی تشخیص داده بودند. نکته مهم این است که او خود به ناخوشی خود واقف بود و هرازگاهی به رون‌پزشکان مراجعه می‌کرد.
برپایه نظریات تازه‌تر، در ماجرای جنون ون گوگ، که ظاهرا داستان بریدن گوش، اوج آن است، به شدت اغراق شده تا از آن خمیرمایه‌ای فراهم شود برای برساختن الگوی «نابغه هنرمند» که می‌توند کالای جذابی برای بازار باشد.

هنرمند جنایتکار

چند سال پیش در مورد گوش ون گوگ نظریه تازه‌ای مطرح شد و به زودی در میان هنرپژوهان جا باز کرد. ریتا ویلدگانز و هانس کاوفمان، دو کارشناس تاریخ هنر، در سال ۲۰۰۸ کتابی منتشر کردند به نام «گوش ون گوگ: پل گوگن و پیمان سکوت». آنها در حدود ۴۰۰ صفحه نتیجه ده سال پژوهش خود را بازگو کردند: بریده شدن گوش ون گوگ در واقع جنایتی بوده که به دست پل گوگن انجام گرفته است.

در کتاب یادشده ماجرای بریده شدن گوش با جزئیات و گواهی‌های فراوان گزارش شده است: پل گوگن دو ماه پیش از ماجرا یعنی در ۲۳ اکتبر ۱۸۸۸ به آرل رفته و نزد دوستش ون گوگ، در «خانه زرد» زندگی می‌کرد. این سفر به تشویق تئو، برادر ون گوگ، صورت گرفت که قصد داشت برادر خود را از تنهایی و ملال زندگی بیرون آورد. او خرج سفر گوگن را پرداخت و او را رونه آرل کرد.

اما دوستی دو هنرمند چند روز بیشتر نپایید و میانه آنها به زودی به هم خورد. آنها هر روز با هم دعوا داشتند. یک بار که در خیابان به جان هم افتاده بودند، گوگن که اندامی قوی داشت، چاقویی از جیب بیرون کشید، تکه‌ای از گوش چپ ون گوگ را برید و کف دست او گذاشت.
پس از ماجرا ون گوگ به سوی روسپی‌خانه شتافت و گوش را به راشل هدیه داد. سپس به خانه رفت و در بستر افتاد.
نکته مهم و لودهنده آن است که آن شب گوگن برای اولین بار به خانه نرفت و شب در هتل خوابید. او فردای آن روز به «خانه زرد» رفت، با پیکر دوست نیمه‌جان خود روبرو شد و به پلیس بازجویی پس داد. در بازجویی گفت که او در جریان نبوده اما عقیده دارد که ون گوگ خود گوش خود را بریده است و ون گوگ نیز این را تائید کرد.

به نظر نویسندگان کتاب پیرامون این «تبانی سکوت» دروغی شکل گرفت که تا دهها سال باعث گمراهی تاریخ هنر شد. شب ماجرا ون گوگ به گوگن قول داده بود: «من به پلیس می‌گویم که خودم گوشم را بریدم، اگر از تو هم پرسیدند، همین را به آنها بگو». از یاد نباید برد که آنها هر دو به نسلی تعلق داشتند که از همکاری با پلیس ننگ داشت.
در کتاب یادشده ون گوگ و گوگن در دو قطب خیر و شر قرار گرفته‌اند: ون گوگ آرام، خجالتی و نحیف بود، درست برخلاف گوگن: شرور، پرخاشجو و قوی‌هیکل. ون گوگ از روی ترس و شاید هم «غیرت دوستانه» هرگز حقیقت ماجرا را بازگو نکرد.
اما کار بدتر گوگن این بود که دست پیش گرفت: همان روز به سوی پاریس حرکت کرد، نخست به تئو ون گوگ گزارش داد که برادرش در حالت دیوانگی گوش خود را بریده است، و سپس چو انداخت که جنون ون گوگ به مرحله خطرناکی رسیده و او ناگزیر به فرار شده است.

علی امینی نجفی
منتقد هنری

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

6 نظر

  1. ایران فردا

    فان گوگ یک انسان واقعی بوده وقتی از یک هنرمند مینویسید به ” منابع” مختلف مراجعه کنید البته ایران است و میشود هر خوراکی به حلق مردم ریخت , فان گوگ یا به هلندی ” فن خوخ ” در نوجوانی کشیشی بود که در ماموریت کلیسا به وی در بلژیک خانه کارگری کارگران معادن ذغال سنگ زندگی میکرده و تحت تاثیر زندگی بد آنها قرار گرفت و روح حساس و هنرمندش مریض شد وی به خاطر بخشیدن تمام حقوقش به کارگران مورد غضب کلیسا قرار گرففت و تحت تاثیر همین روحیه ظریف با زن خود فروشی که دوست شد تمام کمک مالی را که از برادرش میگرفت خرج ان زن و بچه وی میکرد وی به زعم این مقله شما ( زن باز ) نبود لطفا کمی دقت کنید . تنها تابلوی به فروش رفته وی توسط برادرش به مبلغ ١٠٠٠ فرانک خریداری شد که صرف همان زنان بی سرپرست گردید , کسی که امروزه تابلوهایش زیر ٨٠ میلیون دلار نیست . لطفآ دقت کنید .

    پاسخ
    1. هنرخوان

      این نوشته بازنشر شده از نوشته ای است که سال ها پیش توسط “بی بی سی” منتشر گردیده است و از منابع معتبری بر نگارش آن استفاده شده است. روایت های چندگانه از تاریخ دلیل بر شایعه پراکنی نیست. باز تشکر فراوان از اینکه این نوشته را با حساسیت خواندین.

      پاسخ
  2. ایران فردا

    با سپاس از اینکه شما هم به نظرات ارسالی اهمیت میدهید چون در مورد زندگی ” فان خوخ ” در محل بررسی کرده ام و بیشتر کارهای ایشان را از نزدیک دیده ام فکر کردم برایتان جالب باشد که بدانید” فان خوخ ” بعد از ردای کشیشی همواره به فکر کارگران معدن ” بوریناز” در جنوب “بلژیک ” بود و اثر بسیار معروفش به نام خورندگان سیب زمینی که شاهکاریست را از آنان تهیه کرده است و این “ونسان فن خوخ ” بعد از رفتن به “آرل ” فرانسه کلا رنگهای تیره بلژیک و هلند را فراموش کرده و تحت تاثیر آفتاب جنوب فرانسه به رنگهای تند روی آورد آفتابی که برخی آنرا دلیل جنون وی میدانند چرا که در شمال اروپا آفتاب به ان شدت کمیاب است , جالبتر اینکه وی در پاریس ملاقات های هم با “امیل زولا ” نویسنده مشهور داشته و باز هم بسیار جالبتر اینکه برادرش ” تئو ” که همواره پشتیبان وی بود باد از مرگش که درست شش ماه بعد از مرگ نقاش در همان روز اتفاق افتاد در کنار وی به خاک سپرده شده است .

    پاسخ
  3. محمد

    درمورد زندگی «وینسنت ون گوگ» گمانه زنی های بسیار وجود دارد. هرگز یک زندگی نامه ی کاملا معتبر از این هنرمند بزرگ در دسترس نیست و نمی توانیم با اطمینان درمورد زندگی او ابراز نظر کنیم. در جواب «کامنت» نوشته شده توسط شخصی با نام «ایران فردا» که در بالا مشاهده می کنید، عرض می کنم: اول از هر چیز، منابع خود را برای صحبت های خود ارائه دهید. تلفظ صحیح نام هنرمند «ون گوگ» می باشد (فان گوگ اشتباه است). کمتر از یک ماه پیش اثری از ون گوگ به قیمت ۶۱٫۸ میلیون دلار در یکی از حراجی های آمریکا به فروش رفت. گران قیمت ترین اثر ون گوگ، ۸۲٫۵ میلیون دلار است و اکثر نقاشی های این هنرمند زیر ۸۰ میلیون دلار به فروش رفته اند.

    پاسخ
  4. ایران فردا

    دوست گرامی محمد با درود
    اول از مسؤلین سایت تشکر میکنم که فضای باز گفتگو دارند , خدمت شما بگویم بنده مدت ٢٨ سال است که در کشور هلند ساکن هستم یعنی زادگاه نقاش منابع مورد درخواست شما دوست عزیز صدها مقله و کتاب به زبانهای انگلیسی و هلندی میباشد که در مدت تحصیل اینجانب مورد بررسی قرار گرفته که مهمترین آنها نوشته ” ایروینگ استون ” نویسنده آمریکایی میباشد که به تایید خود استادان در دانشگاه دلفت هلند بسیار به زندگی نقاش نزدیک است , در مورد تلفظ اسم نقاش در هلندی حرف “آ ” وقتی یکبار بیاید بر خلاف انگلیسی ” e ” خوانده نمیشود و حرف ” G ” در تمام موارد ” KH ” خونده میشود مثل سر مربی تیم ملی هلند در جام جهانی که ( لوییس فان خال ) نامیده میشود و هزاران مورد دیگر امید است این توضیحات مورد قبول شما قرار گیرد . با تشکر از شما و این سایت زیبا

    پاسخ
  5. Adel

    جدا از همه ی تفاسیر و حرف های خاله زنکی راجع به هنرمند، آن هم انسانی به عظمت ون گوگ باید متذکر شد که “هنر از زخمی درمان ناپذیر زاده می شود” به همین ترتیب هر گونه قطع عضو خود خواسته پیش شرط ضروری هر گونه تعهد هنری محسوب میشود و هنرمند با قربانی کردن خود به اشیا و اشباح اطراف خود جانی دوباره می بخشد. کاری را که بعدها تارکوفسکی در “نوستالجیا” و “ایثار”متذکر می شود…
    در واقع خودسوزی دومنیکو را میتوان به گوش بریده ون گوک نسبت داد..
    هنر جایگاهی بس رفیع دارد و هنرمند به سان دومنیکو در بلندای میدان رم نقشی پیامبر گونه و بشارت دهنده….
    بشارت دهنده از خطری که گریبان گیر عصر دیجیتال شده..

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *