Header ad

ادیت پیاف: گنجشک کوچولو (بخش دوم)

maxresdefault

در بخش اول این نوشته در مورد زندگی و سرگذشت ادیت پیاف تا سال ۱۹۴۶ سخن گفتیم. اینک در بخش دوم به ادامه ی آن می پردازیم.

ادیت پیاف سال ۱۹۴۸ برای اجرای کنسرت به آمریکا رفت. کنسرت های اولیه ی او موفقیت چندانی نداشت و آمریکایی های زیادی را جذب خود نکرد. به همین دلیل پیاف تصمیم گرفت به اروپا برگردد. درحالی که آماده ی بازگشت بود، یکی از بزرگ ترین روزنامه های نیویورک نقدی تحسین برانگیز در مورد پیاف منتشر کرد و او با دیدن این نقد، تغییر عقیده داد و تصمیم گرفت در نیویورک بماند. پیاف قراردادی با یکی از بزرگ ترین کلوپ های شبانه ی نویورک به نام «ورسای» امضاء کرد و در آنجا به موقفیت چشمگیری رسید. ادیت سال های بعد نیز برای انجام کنسرت در این کلوب به ایالات متحده سفر کرد.

او در سال ۱۹۴۹ درحالی که برای اجرای کنسرت به آمریکا سفر کرده بود، بزرگ ترین رابطه ی عاشقانه اش را با بکسور فرانسوی به نام «مارسل سردان» (Marcel Cerdan) تجربه کرد. مارسل در همان سال قهرمان جهانی بوکس شد. در همین سال، پیاف اولین خانه ی خود را در منطقه ی «بولوین بیانکور» در فرانسه خرید. او به همراه دوست صمیمی اش سیمون برتو در آن خانه ساکن شد و در همین دوران بود که ترانه ی «مرثیه ی عشق» (Hymne a l’amour) را سرود. در اکتبر ۱۹۴۹، مارسل در سانحه ی سقوط هواپیمای پرواز پاریس به نیویورک، درحالی که برای ملاقات با ادیت به آمریکا سفر می کرد، جان خود را از دست داد. پیاف که بر اثر عذاب روحی و احساس گناه ناشی از این حادثه، و بیماری آرتریت از پا در آمده بود، برای تسکین دردهای خود، به مصرف مقدار زیاد مورفین روی آورد. او ترانه های «مرثیه ی عشق» و «خدای من» را به یاد مارسل خواند. پیاف پس از مرگ مارسل، همسر و سه فرزند او را در خانه ی خود سکنی داد. در همین دوران حال پیاف به قدری بد بود که از قبول تمام نقش های پیشنهادی اش خودداری می کرد. بعدها او درباره ی مارسل چنین می گوید: «من با مارسل تعادلم را به دست آوردم. او موجودی ساده، محبوب و خوب بود. ما شب هایمان را مثل بازنشسته ها می گذراندیم. او داستان های مصور می خواند و بلند بلند می خندیدیم. من هم شال گردن می بافتم».

ادیت پیاف سال ۱۹۵۳ یک دوره ی ترک اعتیاد را گذراند، درحالی که در غرب و به ویژه در آمریکا، تبدیل به ستاره ی موسیقی هال شده بود. سال ۱۹۵۶ در «کارنگی هال» نیویورک به موفقیت بسیاری رسید و به مدت دو سال در آنجا برنامه های دائمی اجرا کرد. او سپس رابطه ی عاشقانه ای را با «جورج موستکی» آغاز کرد. سال ۱۹۵۸ در یک حادثه ی رانندگی، ادیت و جورج به شدت آسیب دیدند و این اتفاق وضعیت جسمی بد و وابستگی ادیت به مورفین را تشدید کرد. همان سال ترانه ی «میلور» (Milord) را بر روی یکی از موسیقی های «مارگریت مونو» ضبط کرد که تبدیل به یکی از بزرگ ترین موفقیت هایش شد.

Edith_Piaf

سال ۱۹۵۹ ادیت در حال اجرای برنامه در نیویورک از حال رفت. پس از انجام چندین عمل بر روی او، از نیویورک تنها و بدون جورج به پاریس برگشت. بدین ترتیب بین آنها فاصله ی زیادی افتاد و از هم جدا شدند. ادیت در همان سال موفق به دریافت جایزه ی «تی وی اوارد» (TV Award) برای ترانه ی میلور گردید.

در سال ۱۹۶۰ «کلود لویه» آهنگساز اهل «کپک» به پاریس آمد تا با پیاف دیدار کند. اولین ملاقات آنها در «مونترال» اتفاق افتاد. پیاف شیفته ی هنرنمایی لویه ی جوان شد و از او دعوت کرد تا به پاریس برود. کلود لویه که ۲۶ سال داشت، به پاریس سفر کرد و نزد پیاف ساکن شد. او که تا آن زمان درس موسیقی نخوانده بود، زندگی خود را وقف موسیقی کرد و همواره به نواختن پیانو مشغول بود. لویه در مورد اقامتش در پاریس و نزد پیاف اینگونه سخن گفته است: «آنجا بود که کار من شروع شد؛ اما یک کار واقعی! اصلا شوخی بردار نبود».

(ادامه دارد…)

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *