سه شنبه 04 مهر 1396

هنرخوان ، جستجوگر اخبار هنری

اخبار لحظه به لحظه از رویدادهای مختلف هنریِ ایران و جهان

آخرین به روز رسانی : دوشنبه 05 مهر 1395 - 15:25


اخبار 24 ساعت اخیر : 0 خبر / کل اخبار : 294392
تبلیغات



موضوع : طراحی مد و لباس
کد خبر : 144484
تولیدی پوشاک سیاهمرد، عنوانی بود که بخشی از اعضای گروه ویدئو­آرتیست برای ایونت یک روزه خود انتخاب کردند. آقای فرید امین الاسلام و خانم­ها: فرشته عالمشاه، فاطمه بهمن سیاهمرد، دنیا حاجی زاده، الیکا زارعی، مروارید قاسمی، تارا گودرزی و عاطفه مهدیانی هنرمندان حاضر در این رویداد بودند.
تاریخ انتشار : یکشنبه 29 شهریور 1394 - 21:26
بازدید : 1024
تولیدی پوشاک سیاهمرد، عنوانی بود که بخشی از اعضای گروه ویدئو­آرتیست برای ایونت یک روزه خود انتخاب کردند. آقای فرید امین الاسلام و خانم­ها: فرشته عالمشاه، فاطمه بهمن سیاهمرد، دنیا حاجی زاده، الیکا زارعی، مروارید قاسمی، تارا گودرزی و عاطفه مهدیانی هنرمندان حاضر در این رویداد بودند.
این عنوان علاوه بر وجه استعاری خود، اشاره به نام حقیقی محل اجرای آثار یعنی همان "تولیدی پوشاک آقای سیاهمرد" دارد.
برگزاری این رویداد در مکانی خارج از گالری، خود موضوعی قابل تامل است؛ هنرمندان ویدئو­آرتیست جهت نمایش آثارشان، با انتخاب مکانی غیر متعارف و غیر معمول، ابتدایی­ ترین و عام­ ترین مفاهیم را از واژه­ ی "پوشش" در تعامل با ذات مکان به چالش کشیدند. حاصل این تعامل، تعاریف متنوعی از این واژه را در ذهن مخاطب تداعی می­ کرد؛ آثار به نمایش درآمده در این رویداد به نحوی با فضای فیزیکی پیرامون خود در هم­ آمیخته شده بود که گویی تفکیک اثر از بستر نمایش خود امری محال به نظر می­ رسید. انتخاب هوشمندانه­ ی این مکان، موجب شد تا تجربه­ ی متفاوتی برای مخاطب ایجاد شود. تجربه­ ای که به دلیل بازتعریف هنرمندانه­ ی مکان، توانسته بود به عمق ذهن مخاطب رسوخ کند و قواعد او را از امر روزمره به چالش بکشد. مخاطب در این مکان در زمانی خاص، با شکل متفاوتی از تجربه­ ی"حضور" مواجه شده بود. چیدمان کلی آثار هم در فضای تولیدی، از همین خط مشی پیروی می­ کرد. مختصات قرارگیری آثار با جست و خیز سه­ بعدی در فضا و هیاهویی زیرکانه، در داخل ساختمان تمام قواعد مرسوم نمایش آثار را زیر سوال برده بود. راه­ پله­ ها، زیر­طاقی­ ها، اتاق­ های کوچک و بزرگ، حتی انباری این تولیدی فارغ از کارکرد روزمره، برای هنرمندان به بستری هم­ آوا با اثر تبدیل شده بود. فرایند ادراک، همواره با شناخت انسان از مکان همراه است. در حقیقت ادراک مکان از تعامل "ادراک حسی" (واکنش­ احساسی) و "شناخت" حادث می­ شود، در این رویداد یک روزه، هنرمندان با بهم ریختن مفاهیم اولیه­ ی شناخت مخاطب از مکان، او را به تامل و بازنگری قواعد مرسوم فراخواندند. راهرو، که به­ صورت پیش­فرض فضایی جهت عبور و مرور شناخته می­ شود یا پله که بسته به موقعیت قرارگیری فرد، بالا رفتنی یا پایین آمدنی تلقی می­ شود، با مداخله­ ی هنر تبدیل به فضایی می­ شوند برای ایستادن، تامل کردن، نگریستن، نشستن یا حتی فضایی برای برقراری دیالوگ در مورد یک اثر! اینچنین است که با صراحت می­ توان گفت در این رویداد، بستر و اثر با در هم آمیزی هوشمندانه­ ی هنرمند، به هم دوخته و درهم تنیده در مقابل مخاطب قرار می­ گیرد.
از دیگر نکات جالب توجه این رویداد یک روزه موازی شدن هنر با زندگی روزمره بود. در طول برگزاری این رویداد، تولیدی به کار روزمره­ ی خود ادامه داد، این تلفیق غیر ملموس از هنر و امر روزمره برای مخاطبی که عادت به تماشای این دست آثار در فضای رسمی و با قواعد مرسوم مکعب­ های سفید (گالری) دارد، بدون شک امری تامل برانگیز محسوب می­ شود. نحوه­ ارائه­ ی آثار هم در این مجموعه از این قاعده مستثنی نبود. ارائه­ ی آثار در راستای مفاهیم موردنظر هنرمند و کاملاً منحصر به اثر برگزیده شده بود. معرفی آثار و نحوه­ ی چیدمان: ابتدا، نحوه­ ی جای­گیری هر یک از آثار در مختصات مکانی داخل ساختمان مشخص می­ شود تا با درک درستی از ترتیب و محل قرارگیری، در ادامه به تحلیل ساختاری، مفهومی و نحوه­ ی چیدمان هر یک از آثار به طور جداگانه پرداخته شود.
به ترتیب از طبقه ی اول 1- پاگرد طبقه ­ی اول: ویدئو اینستالیشن؛ با عنوان (قبل از...) اثری از فاطمه بهمن سیاهمرد. 2- پاگرد میانی طبقه اول و دوم: ویدئو؛ با عنوان (سیاهمرد) اثری از دنیا حاجی­ زاده. 3- پاگرد طبقه­ ی دوم: ویدئو­اینستالیشن؛ با عنوان (او مرد مجذوب مرگ بود...) اثری از عاطفه مهدیانی. 4- سرطاقی انتهای پله­ ها در طبقه­ ی دوم: ویدئو؛ با عنوان (رنگ زنانه) اثر تارا گودرزی. 5- انباری در طبقه­ ی دوم: ویدئو؛ با عنوان (فست وردز) اثر الیکا زارعی. 6- اتاق سمت راست، طبقه­ ی دوم: ویدئواینستالیشن؛ با عنوان (بلاتکلیفی زمان) اثر ازمروارید قاسمی. 7- اتاق سمت چپ، طبقه­ ی دوم: به ترتیب ویدئو؛ با عنوان (نمی­ توانی پنهانش کنی) اثری از فرید امین الاسلام و ویدئو؛ با عنوان (سهیلا، مریم، ندا) اثری از خانم فرشته عالمشاه.



تحلیل آثار: فاطمه بهمن سیاهمرد  با ویدئواینستالیشن (قبل از...)
در پاگرد پله­ های طبقه­ ی اول یک تلویزیون 24 اینچی قدیمی بر روی آینه­ ای قرار داده شده بود، به نحوی که آینه کل تلویزیون را در بر می­ گرفت، سه عدد باند یک دستگاه سینما خانگی و یک دستگاه دی وی دی همگی اجزای این چیدمان را تشکیل می­ دادند. اجزا در روی زمین در وضعیتی ناپایدار و معلق چیده شده بودند، برای مثال بلندگوها، هرکدام به یک طرف خم شده و یا دستگاه دی وی دی در وضعیتی کاملاً ناایستا بر روی تلویزیون قرار داده شده بود؛ حتی خود تلویزیون هم از این قاعده­ ی ناپایداری مستثنی نبود، نوع قرارگیری صفحه­ ی تلویزیون با آینه، زاویه­ ی تقریبی 60 درجه ایجاد کرده، به نحوی که مخاطب در حال بالا آمدن از پله­ های همکف به سمت پاگرد طبقه­ ی اول، ابتدا با تصویر ویدئو در صفحه­­ی تلویزیون مواجه و هرچقدر از پله­ ها بالاتر می­ رفت، انعکاس تصویر در آینه بیشتر قابل رویت می­ شد. روی پاگرد، مخاطب با تصویر دوم که تلفیقی از صفحه­ ی تلویزیون و انعکاس هم ارز آن بود، روبرو می­ شد و در حال برگشت از طبقه­ ی دوم، این­ بار برروی آینه تصویر منعکس شده (تصویر سوم) توجه وی را به خود جلب می­ کرد، این وضعیت تعلیق­ وار در خود اثر هم بیش از پیش به چشم می­ خورد. ویدئوی به نمایش در آمده در این چیدمان، در وهله­ ی اول، متشکل از یک صفحه­ ی نقاشی لوله شده­ بود که به صورت معلق در کنج اتاقکی با دیواره­ های پوشیده شده از ملحفه قرار گرفته بود.این صفحه­ ی لوله شده به صورت معلق و در حالت افقی، درکل اثر با وضعیت چرخشی 360 درجه حول محور فرضی عمود بر خودش تاب می­ خورد. در هر چرخش این صفحه بازتر و بازتر می­شد و تدریجی، تخم شترمرغی را که در خود پنهان کرده بود را به مخاطب نمایان ­می­ ساخت. تخم شترمرغ هم از همین وضعیت تعلیق پیروی می­ کرد و در بالای صفحه­ ی نقاشی به حرکت پیرامون خود ادامه می­ داد. صدای ویدئو درمجموع تلفیقی از اضطراب و تعلیق را در ذهن مخاطب القا می­ کرد، صدای شبیه به لحظه­ ی بلند شدن هواپیما، ضربه­ ی اغراق شده­ ی یک نت پیانو که گهگاه در ویدئو شنیده می­ شد، در ترکیب با ضرباتی یکنواخت چون تق تق یک گیره صدای غالب این اثر را تشکیل می­ داد، فضای نمایش اثر هم در ایجاد و تاکید بر این احساس بی­ تاثیر نبود، پخش استریوی صدا در فضایی به ابعاد یک پاگرد موجب ایجاد اکو و درنتیجه وضعیت شنیداری متفاوت برای مخاطب شده بود. ویدئو، دارای افکت غالبی از فیلم­ های قدیمی سیاه و سفید بود، گاهی پرش اندکی از تصویر و خطوط نازکی که به صفحه تحمیل شده بود، اثر را به ماهیت غیرفیزیکی­ اش نزدیک­تر می­ ساخت، البته بخش کوچکی از صفحه­ ی تصویر درست در نیمه­ ی پایینی، به صورت کاملاً نامحسوس رنگی بود (به لحاظ مفهومی). اتاقکی پوشیده شده از ملحفه، یک صفحه­ ی نقاشی معلق که محتوی نقاشی درون آن با هر چرخش در وضعیت متفاوتی نسبت به حالت قبل قرار می­ گیرد و فریم به فریم بیشتر خود نمایی می­ کند و یک تخم شترمرغ با چرخش آرام پیرامون خود، مخاطب را بین مفهوم پذیری اثر و ابهام محض رها می­ کند. تلفیق و ترکیب این تصاویر سیاه و سفید با تصاویر رنگی با صدای مضطرب پیچیده شده در فضا، همه بر لحظه­ ای قبل از هر واحدی از واقعیت تاکید دارد و این مفهوم زمانی به اوج می­ رسد که تصویر از سه جهت مختلف خوانش­ پذیر می­ شود: 1.راه پله­ ی طبقه­ ی اول 2. ایستاده بر بالای آینه و چیدمان 3. راه پله­ ی طبقه ­ی دوم در حال برگشت بدیهی است که به کمک قوانین فیزیک، وضعیت جای­گیری عناصر ویدئو در انعکاس تصویر تلویزیون در آینه به قرینه­ ی تصویر به نمایش درآمده در تلویزیون تغییر می­کند، در این انعکاس، صفحه­ ی نقاشی در بالای تصویر و تخم شترمرغ در پایین تصویر قرار می­ گیرد، شاید اشاره ­ای استعاری از واقعیت حاد بودریار(2) . هنرمند در این اثر با بازتعریفی متفاوت و شخصی از مفهوم واژه­ ی "پوشش"، مدام بر وجه تعلیق این مفهوم نقطه­ گذاری کرده بود.
دنیا حاجی زاده با ویدئوی (سیاهمرد)
این ویدئو در یک پخش­ کننده دیجیتال با ابعاد تقریبی بیست در سی سانتی­متر ارائه شد. پخش­ کننده بر روی دیوار قرار گرفته و صدای ویدئو به وسیله  هدفونی که در کنار کار نصب شده بود شنیده می­ شد. ویدئوی سیاهمرد با نمایش نمایی بسیار نزدیک از دو دست یک مرد آغاز می­شود، دست­ ها ابتدا در حال پهن کردن پارچه­ ای، سپس برش دادن آن به وسیله­ ی قیچی دستی و در نهایت اتو کردن پارچه هستند؛ تا این لحظه تصاویر به نمایش درآمده رنگی است و هر سکانس با یک کات از سکانس بعدی مجزا شده است. در ادامه نمایی نزدیک از نیم­ کره پایینی صورت یک زن نشان داده می­ شود. مخاطب این زن را در حال آرایش می­ بیند، سکانسی که به صورت سیاه و سفید آغاز و با هر مرحله آرایش لب­ های زن رنگ می­ گیرد. هنرمند در نهایت اثر را با نمایی تمام قد از دو زن در کوچه به پایان می­ رساند، هر دو زن چادرهایی سیاه رنگ به سر دارند. یکی روبروی دوربین و دیگری پشت به دوربین از کوچه عبور می­ کنند، زن رو به دوربین نیم نگاهی به صورت زن پشت به دوربین (شاید همان صورت زن در حال آرایش؟) انداخته و از کادر خارج می­ شود، تصویر نمای آخر به لحاظ بصری کاملاً متقارن است، خط عمود فرضی در این نما تصویر را به دو بخش مساوی تقسیم کرده و جوی آبی که در کوچه قرار دارد، به مثابه مرز بین این دو زن عمل می­ کند. به صورت کلی تاریکی، فضای غالب در کل ویدئواست. صدای اغراق شده­ ی پهن کردن پارچه بر روی میز، صدای حرکت قیچی، برش پارچه بر روی میز، زمزمه­ های تخلیه بخار از اتو و حرکت اتو بر روی پارچه هم­ راستا با کادرهای بسته­ ی تصاویر و نمایی نزدیک از صدای کنش در حال وقوع است.اثر سیاهمرد، نمایش رویکردی فمینیستی (3) به مفهوم پوشش است. نگاه هنرمند در این اثر، نشان از رویکرد انتقادی او نسبت به واژه­ و مفهوم پوشش در مختصات زمانی خاص دارد.
عاطفه مهدیانی با ویدئو اینستالیشن  (او مرد مجذوب مرگ بود...)
یک مکعب مستطیل سیاه رنگ به ارتفاع تقریبی یک متر و نیم و طول و عرض تقریبی 25*35 سانتی­متر، به صورت عمودی، در کنج پاگرد پله­ های طبقه­ ی دوم مستقر شده بود، به نحوی که دو ضلعش کاملاً مماس با دیوارهای کنج پاگرد قرار نگیرد. تصویر درست در انتهای این مکعب مستطیل، یعنی در داخل آن نمایش داده می­ شد. صدای ویدئو هم به وسیله­ ی هدفون تعبیه شده در کنار اثر، برای مخاطبانش پخش می ­شد. قاب تصویر مهدیانی خود شامل دو قاب کوچک بود، در یکی از قاب­ ها فیگورهای طراحی شده با خطوط سیاه روی زمینه­ ی سفید، دیده می­ شد که به تدریج از بالای کادر وارد صفحه­ ی سفید رنگ قاب می­شوند و کل صفحه را پر می­کنند، در قاب دیگر، همزمان با قاب اول، نمایی نزدیک از فضای بیرونی یک مکان خالی اما سنگ فرش شده به همراه ستون­ هایی در دو طرف مسیر دیده می­شود. زاویه دید در قاب برابر با چشم یک انسان ایستاده است، گویی خود شاهد روی­ دادن این وقایع هستی، خیره به زمین و درحال راه رفتن روی سنگ فرش فضای بیرونی...تصویر قاب دوم کاملاً رنگی است. صدای ویدئو، صدای اغراق شده قدم برداشتن­ها و نفس ­نفس زدن شخصی است که گویی در حال عبور از این فضاست. توجه و فاصله ­ی نزدیک عدسی دید هنرمند بر صداها­ی موجود در ویدئو تأکیدی دارد بر وجه روایی اثر. برای درک بیشتر مفهوم ویدئو لازم است به استیتمنت اثر اشاره شود:"در فاصله سال 1932 میلادی تا پایان جنگ جهانی دوم قریب به شش میلیون نفر از سراسر اروپا جمع­ آوری و به اردوگاه­های مرگ در...و... فرستاده و سوزانده شده ­اند؟؟؟؟ خاطرات و اتفاق­ های رخ­داده در طول سال­های زندگی، پوششی بود بر رفتارهایش که او را هیتلر بنامند".در این اثر هنرمند بر وجه پوشاننده­ ی تصویر تاکید داشت. کادری سفید که به تدریج انباشتی از فیگورهای انسانی آن را می­پوشاند و در ضمن اشاره­ای داشت بر تاریخی پوشانده شده که مرور زمان پوشش­ها را کنار می­زند و در نهایت روایت اصلی آشکار می­شود، روایتی که مهدیانی راوی آن است.
تارا گودرزی با ویدئوی (رنگ زنانه)
این ویدئو به وسیله­ ی یک پخش کننده­ ی دیجیتال هشت اینچی نمایش داده می­شد. از ویژگی­ های قابل توجه این چینش فضای پخش اثر بود، دیواری به طول و عرض 90 در 90 سانتی­ متر، درست در فضایی دنج و کوچک سرطاقی انتهای راه­ پله­ ها، فضای نمایش اثر بدون شک، بازتعریف دیگری از ویدئوی رنگ زنانه ارائه ­داده بود. اولین تصاویر حاوی نمایی تقریباً باز از زاویه­ ی دید بسیار پایین (تقریباً نزدیک به خط افق زمین) از پاهای افرادی است که در حال رفت و آمد هستند. بیشتر این افراد زنانی و مردانی هستند و زنان با پوشش چادر، چادرهایی ضخیم، نازک، طرح دار، ساده، اما همگی سیاه رنگ. در پس این هیاهوها و رفت و آمدها آتشی در پس زمینه­ ی اثر شعله ور است. تصاویر در ویدئوی رنگ زنانه، تمام رنگی و با غلظت رنگی بسیار بالا به شکلی که از ابتدای ویدئوتصاویر تار کم کم به وضوح تصویری می رسند, به نمایش در آمده است، به نحوی که می­توان گفت، این اختلاف کنتراست رنگی بسیار زیاد مشهودترین وجه بارز این تصاویر است. صدای ویدئو، صدای لحظه ثبت تصاویر بود، صدای زنده از فضایی که دوربین در آن حضور داشت، صدای محیطی آرام از حضور افراد و بدون تأکید بر وجه خاصی! این ویدئو از سویی لحظه­ ای خاص را به نمایش می­ گذارد، شاید لحظه­ ای از یک مراسم عمومی، دمی که خسته در کنار گذرگاه می­نشینی، خیره به آتش لرزان، رفت و آمد افراد در قاب چشمانت جای می­گیرد، آتشی که شاید قرار است اجاقی باشد برای طبخ یا اشاره­ای باشد به رنگ آتشین حضور زنانه­­ ...اما با واضح شدن تصویر در می یابیم که افراد در حال روشن کردن شمع برای ادای حاجاتشان هستند.  
الیکا زارعی با ویدئوی (فست وردز)
اثر توسط یک لپ تاپ کارکرده و قدیمی نمایش داده می­شد، درست در وسط انباری کوچک تولیدی، مملو از پارچه­ ها، چوب­ رختی­ ها، اتوهای ازکار افتاده­ ی کهنه و مانکن خیاطی، متر و نخ و جعبه­ های دربسته... لپ تاپ روی یک میز چوبی درست در مرکز انباری، روبروی درب ورودی و در زاویه­ ی دید مخاطب قرار گرفته بود. انباری، فضایی است که معمولاً هیچ تلاشی برای چیدن خاص وسایل در آن صورت نمی­ گیرد. فضایی مملو از اشیا و لوازم بلااستفاده. از طرفی، نمایش ویدئو در لپ تاپ اشاره­ ای بر سردستی بودن شکل نمایش داشت. شاید تلاشی زیرکانه درهمسویی با فضای انتخاب شده جهت نمایش و مفهوم پنهان شده­ ی اثر.ویدئوی فست وردز به صورت فریم به فریم طراحی شده است. اثر از کنارهم چیدن تصاویر با فاصله­ ی زمانی کوتاه برای بیننده توهم حرکت ایجاد کرده و در نهایت به یک پروژه­ ی ویدئویی مبدل گردیده است. تصاویری با جذابیت­ های بصری و تجسمی فراوان و ساختاری متشکل از خطوط عمودی و افقی پیدا و پنهانی که در هر فریم و در زمانی کوتاه با تغییر مکان خود تلاش دارد، تا پیام اثر را به بیننده منتقل کند. الیکا در مرحله­ ی اول از پایه­ ی سوزن چرخ خیاطی به عنوان یک عنصر عمودی بهره می­ جوید تا دیگر عناصر افقی کادر را (که همان حروف مبهم و درهم فرو رفته هستند) به هم بدوزد. مرحله­ دوم، به مثابه توزیع این حروف بهم دوخته ­شده عمل می­کند، حروف دوخته می­ شوند، در قالب مخصوص خود قرار داده می­ شوند و برش می­ خورند، در نهایت تبدیل به عناصری مربع شکل شده و در کادر حرکت می­ کنند. تصاویر نمایش داده شده در ویدئوی فست وردز بیشتر شبیه به بازی عناصر تجسمی است، هنرمند در اینجا به طرزی هوشمندانه این عناصر بصری را تبدیل به ابزاری کرده که عمل دوختن به واسطه­ ی آن صورت می­ گیرد. رنگ در این اثر کنار گذاشته شده است. صدا از طریق هدفون نصب شده در بیرون انباری قابل شنیدن بود. ترکیبی از ضرباهنگ رازآلود و هشداردهنده­ی مجموعه­ ای از نت­های بم در پس­زمینه با اصواتی شبیه به صدای تغییر شکل یافته­ ی چرخ خیاطی، قیچی و اتو پرس، در مجموع مخاطب را به شنیدن صدای یک نوع ماشین مکانیکی همراه با ویدئو وا می­ داشت. به لحاظ مفهومی در وهله ­ی اول، این حروف است که در کنش دوختن کلمه را تولید می­کند. کلمات با ساختاری منسجم (درست به مثابه یک مربع) جمله را می­سازند. نگاه هنرمند در اینجا، متوجه نفس کنش "دوختن" و نه پوشاک است. هرچند این پوشیدنی، می­تواند یکی از محصولات فعل دوختن باشد. در وهله­ ی دوم، با کمی تامل، می­توان سه مرحله­ از چرخه­ ی تولید، توزیع و مصرف کلماتی که دیگرعملکرد خوانده شدن را از دست داده اند، استنباط کرد. زمانی ­که این کنش، جان کلام را به هم می­ دوزد، مفاهیمی به وسعت تمام داد­ه­ ها از آن قابل دریافت است.

مروارید قاسمی با ویدئوی اینستالیشن (بلاتکلیفی زمان)
ویدئو چیدمان "بلاتکلیفی زمان" در یک اتاق کوچک، روی چهارپایه­ ی کارگاه تولیدی و یک پخش­ کننده­ ی دیجیتال ده اینچی نمایش داده شد، (دقیقاً روی نشیمن گاه نیمکت، جایی که به جهت نرم شدن بستر چهارپایه، پارچه­ های ضخیمی روی آن بسته بودند). اثر در کنج گوشه­ ی سمت راست اتاق در راستای ورودی چیده شده بود. برروی زمین، درست در زیر پایه­ های چهارپایه، تکه­ های دورریز پارچه­ هایی سیاه رنگ برروی هم انباشته شده بودند. کل چیدمان با در نظر گرفتن اضلاع دیوار، به لحاظ ساختاری فرمی مثلثی شکل به خود گرفته بود. در ویدئوی "بلاتکلیفی در زمان"، دو فرم متحرک در دو خط طلایی عمودی کادر تصویر، به صورت قرینه چیده شده بود. فرم­ هایی با جزئیات بسیار دقیق و حساب شده، البته در نهایت صفحه­ ی سفید رنگ پس ­زمینه برای خوانش این فرم­ ها، توجه بیشتر مخاطب را می­ طلبید. این دو فرم در نمایشی سورئال عمل دوختن را به نمایش گذاشته بودند. پایه­ های چرخ خیاطی­ های قدیمی با پدال­ های پایی، درحال دوختن قطعاتی از بدن یک زن بودند. تصاویر این ویدئو رنگی و صدای آن همان صدای چرخ خیاطی­ های قدیمی بود که در فضای اتاق پخش م ی­شد. مروارید اشاره­ای دارد به بخشی از امر دوختن که می­تواند در ادامه خود را با واژه­ ی پوشش همراه کند. در این ویدئو، کنش دوختن برروی قطعه­ های بدن یک انسان اعمال می ­شود که این امر، خود فضا را برای برداشت­ های متعدد (به تعداد بینندگان اثر) بازمی­گذارد.
فرید امین الاسلام با ویدئوی (نمی­توانی پنهانش کنی)
ویدئوی "نمی­توانی پنهانش کنی" به اندازه ­ی همان سادگی عنوانش، در یک قاب دیجیتال نصب شده و بر روی دیوار نمایش داده می­شد. این ویدئو به صورت تمام رنگی و کاملاً صامت بود. نمایی نزدیک از دستی در حال طراحی بر روی یک تخته شاسی دیده می­شد، تخته شاسی بر روی سه پایه­ی نقاشی قرار داده شده بود. دوربین طوری قرار گرفته بود که مخاطب قادر به تماشای آنچه روی تخته شاسی ترسیم می­شد، نبود. در پس تصویر چادری مشکی با حرکت در قاب تصویر، خطوطی مورب را در کادر تصویر ایجاد می­کرد. تصاویر حاکی از آن بود که ویدئو، اتاقی قدیمی با در و پنجره­ های چوبی کهنه را به عنوان پس ­زمینه برگزیده است. خطوط عمودی در و پنجره به همراه خطوط سه پایه با برش­های موربی که به واسطه­ ی حرکت خطوط پارچه­ ی سیاه ایجاد می­ شوند، جذابیت بصری زیادی به اثر می­بخشد. ویدئو از وضوح تصویر بالایی برخوردار بود که نشان از تکنیک بالای تصویربرداری این اثر داشت. از نکات قابل توجه در این ویدئو، تاکید بر جنبه­ ی زیبایی­ شناسانه­ ی خطوط عمودی، افقی و مورب تصویر بود. ویدئو به لحاظ مفهومی نگاهی مرد سالارانه نسبت به امر پوشش را به نمایش می­گذارد و پارچه­ ی سیاه رنگی که وارد قاب تصویر می­شود، نشان از پوششی زنانه (شاید چادر) دارد.در این اثر زاویه­ ی دید ناظر مرد بر یک زن به چشم می­ خورد که نمود این دیدگاه در عمل سمبولیک (طراحی کردن) نشان داده شده است. در نهایت ویدئو در نمایی نزدیک از پارچه سیاه که در تقلا برای افتادن است، پایان می­ یابد و مخاطب را پس از ویدئو در لحظه­ ی رازآمیز تردید میان افتادن و برجا ماندن تنها می­گذارد.
 
فرشته عالمشاه با ویدئوی (سهیلا، مریم، ندا...)
ویدئوی( سهیلا، مریم، ندا...) به وسیله­ ی یک پروجکشن روی صفحه­ ای به اندازه­ ی تقریبی یک در یک و نیم متر، تکیه داده شده بر روی دیوار نمایش داده و صدای ویدئو نیز به وسیله­ ی هدفون پخش می­شد. تصاویر ابتدایی این ویدئو به صورت سیاه و سفید به نمایش در آمده بود. در ادامه به تدریج بیننده شاهد نفوذ هرچه بیشتر رنگ به تصویر بود تا جایی که در انتهای ویدئو، مخاطب با تصاویر تمام رنگی مواجه می­شد. تصاویر اولیه، نمایی بسیار دور از بیابان (شاید استعاره ای از یک نامکان) را به معرض نمایش قرار داده بود. تصویر زنی ایستاده در بیابان، کنار گل­هایی کاشته شده در پیرامونش یکباره جای خود را به نمایی بسیار نزدیک از چهره­ ی همان زن می­دهد. به تدریج و در ادامه­ ی ویدئو، صورت زن دفرمه می­گردد، تا حدی که حسی از فروپاشی و دگرگونی ناهنجاری درچهره­ ی وی هویدا می­شود، در نهایت، بیننده شاهد چهره­ ای ناخوانا از یک انسان است.صدای ویدئو در همراهی کردن تصویر، نقش بزرگی را به دوش کشید؛ تاحدی که به جرات می­توان گفت، اصوات در این اثر، به زیبایی در نقش یک مکمل ساختارمند، ظاهر شدند و سهولت خوانش ویدئو را امکان­ پذیر ساختند.صدای پرندگان، خندیدن، صداهای مردم درهیاهوی خیابان و صدای نزدیک شدن و دور شدن یک موتور (به صورت مکرر و طولانی در میانه ­ی ویدئو) و درنهایت صدای بادی که درحال وزیدن است؛  به جنبه­ ی روایی اثر دو چندان افزوده بودند. هنرمند در این ویدئو رویکردی انتقادی به شرایط اجتماعی زنان فارغ از جغرافیا (به ­دلیل استفاده از پس ­زمینه­ ی بیابان) دارد. شرایط و مسائلی که بسیاری از زنان در طول زندگی با آن دست و پنجه نرم می­ کنند. وی در این اثر، فروپاشی و هجرت از هنجار به ناهنجاری را با بیانی صریح بامخاطبانش درمیان می­گذارد و مخاطب را به تفکر درباره­ ی رویدادها و حوادث پیش ­آمده، دعوت می­ کند. اثر زبانی جهانی دارد و این نامکانی بودن، زبان ساده و قابل فهم اثر، موجب ایجاد دیالوگی روشن بین اثر و بیننده­ می­ شود.


منابع و پاورقی ها :
1- Whitehead Alfred north  وایت هد، آلفرت برت: (رویداد واحد واقعیت است) صفحه 224-223/ هنرمدرنیسم/ نویسنده ساندروبکور/ مترجم رویین پاکباز و گروه مترجمان/ نشر فرهنگ معاصر
2- Jean Baudrillard /جامعه شناس، فیلسوف، عکاس و نظریه پرداز پسامدرنیته و پساساختارگرای فرانسوی 27 ژوئیه 1929-6 مارس 2007 میلادی)/(hyper-reality) یا واقعیت حاد نظریه­ ای که بودریار مطرح کرد از نظر او ما وارد جهانی فراواقعی شده ­ایم و به عبارت دیگر واقعیت تولید می­شود ولی از قدرت ما خارج است.
3- Feminism مجموعه­ی گسترده­ ای از نظریات اجتماعی جنبش­ های سیاسی و بینش­ های فلسفی است که عمدتاً به وسیله­ ی زنان برانگیخته شده یا از زنان  الهام گرفته شده. مخصوصاً در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی آن­ها . پیدایش آن قرن 19 میلادی است.          


فاطمه بهمن سیاهمرد
(با تشکر از آقای بهمنی سیاهمرد، مدیر تولیدی که امکان این رویداد را فراهم کردند)

این مطلب را با دوستان تان به اشتراک بگذارید

مطالب مرتبط
اخبار زندهپربازدیها